گزارش جامع و تصویری از مراسم بزرگداشت و اربعین درگذشت مرحوم زنده یاد محمد رضا مقدسی و معرفی و شناخت ابعاد شخصیتی این بزرگمرد عرصه ی خدمت، اخلاص و تقوا
.........
........
به گزارش سایت آثار هنرمندان ایران « عزیزی هنر »، مراسم بزرگداشت و چهلمین روز درگذشت زنده یاد محمدرضا مقدسی با توجه به شرایط موجود در جامعه و به منظور رعایت فاصله گذاری اجتماعی و رعایت حال بزرگواران به صورت خصوصی و با حضور خانواده آن مرحوم و بستگان درجه یک ایشان در روز جمعه 16 خرداد ماه 1398 در منزل ایشان برگزار گردید و مراسم بزرگداشت ایشان از طریق لایو اینستاگرام و برنامه ی آپارات به صورت زنده برای علاقمندان و ارادتمندان به آن بزرگوار پخش گردید .
این مراسم با سخنرانی دکتر محمد جواد ایروانی ( وزیر سابق اقتصاد و عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام ) و حجت الاسلام ناصر نقویان، در جهت تبیین تنها بخشی از شخصیت ممتاز این انسان فرهیخته و بزرگمرد، برگزار گردید زیرا به گفته ی این دو سخنران بزرگوار، تحلیل و برسی و شناخت تمامی جوانب شخصیتی آن مرحوم روزها و ماه های بیشتری را طلب می کند.
در این مراسم اجرای آواز بسیار زیبا و محزون هنرمند گرامی آقای رضا عباسپور نیز حال و هوای معنوی خاص و بیشتری را به این مراسم بخشید .
لازم به ذکر است، در روز پنجشنبه 15 خردادماه نیز مراسم یادبودی با حضور خانواده و بستگان درجه یک آن مرحوم در کنار مزار ایشان واقع در حرم حضرت عبدالعظیم حسنی، مزار دارالرحمه، طبقه دوم، اولین ردیف بعد از پلکان سمت راست، برگزار شد.
در ادامه به بیانیه خانواده آن مرحوم، متن سخنرانی دکتر ایروانی و حجت الاسلام ناصر نقویان توجه فرمایید.
متن بیانیه خاندان مقدسی در سوگ فراق آقای محمدرضا مقدسی:
.........
شهپر شاه هوا اوج گرفت،
«خلق» را مانده بر او دیده شگفت
سوی بالا شد و بالاتر شد
راست با مهر فلک همسر شد
لحظه ای چند بر آن اوج کبود
نقطه ای بود و دگر هیچ نبود...
مشیت پروردگار بر آن قرار گرفت بزرگ مرد خاندان مقدسی، هم او که گوی سبقت از خوبی و بزرگواری ربوده بود، آنکه زیستنش مثال بی بدیل «عاش سعیدا» است، به عینیت« مات سعیدا» از میانمان برخیزد. بهت و ناباوری از آنجاست که سلامت جسم و ذهن و روحش زبانزد خاص و عام بود و در حال خدمت و در محل کار بر اثر ایست قلبی دنیا را به ما گذاشت...
محمدرضا مقدسی مردی بود که دست گشاده مهربانی اش، قلب دوست و آشنا، دور و نزدیک، مهربان و نامهربان و حتی نارفیقانش را هم لمس کرده بود. مرام منحصر به فرد زیستنش، سرمشق آزادگان عالم باد که نغمه زندگیش را به زیباترین آهنگ روزگار بدل نمود. نحوه اندیشه اش، راه به سعادت همه مردمان دنیا داشت و از این رهگذر نقشی نگاشت که اندیشمندان روزگار از مشق آن نیز متحیر مانده اند، او معیار خوبی و نیکویی را بالاتر نهاد و اینک با رفتنش عیار روزگار شکسته است...
با عنایت به شیوع بیماری و منع برگزاری اجتماعات و به لحاظ صلاح و سلامت جامعه مراسم بزرگداشت ایشان را به صورت مجازی برگزار و سخنرانی ها و تصاویر آن به شرح گزارش تقدیم حضور دوستداران می گردد.
محمدرضا مقدسی، با منشی خاضعانه به دور از هر تکلفی به سادگی و زیبایی زندگی کرد و از هر رنگ و تعلقی فاصله گرفت، اکنون پس از کوچ شاهانه اش، بر آن شدیم از اندیشه و مرام و مسلک او چراغی ساخته تا فروغ درخشان راه آزاد اندیشان باشد، لذا صفحه ای با نام ایشان در اینستاگرام گشوده شده و به اخبار و یادها و خاطره های این مرد بزرگ می پردازیم. مفتخر خواهیم بود، همراهمان باشید.
@mrmogadasi
با کمال ادب و احترام
خاندان مقدسی
.........
در ادامه به متن سخنرانی دکتر ایروانی و حجت الاسلام ناصر نقویان توجه فرمایید.
........
متن سخنرانی دکتر محمد جواد ایروانی در تبیین و معرفی شخصیت مرحوم زنده نام محمدرضا مقدسی:
انا لله و انا الیه راجعون
ما ازخداییم و به سوی او بر می گردیم
40 روز از فقدان وجود عزیز جناب آقای محمدرضا مقدسی گذشت و این مجلس برای بزرگداشت این بزرگوار برگزار شده در همین شرایط خاص . انشالله بتوانیم با ذکر نکاتی درس بگیریم از ایشان.
بزرگان می گویند که مجالس ذکر و فاتحه بیشتر فایده اش برای خود زنده هاست، امیداوریم این طور باشد .
اگر راجع به آقای مقدسی بخواهیم صحبت کنیم فهرست بلند بالایی می شود . من به عنوان کسی که 40 سال با این عزیز دوستی داشتم و از ایشان یاد گرفتم و همواره مشورت های خوبی به ما می داد، خیلی چیزها در ذهنم است.
در ابتدا به نظر می رسد از ویژگی های خاص ایشان که خیلی مهم بوده و روی آدم تاثیر می گذارد، یکی تدین ایشان است. تدین ایشان برجستگی داشت در وجودشان و تشرعش به شریعت مشخص بود مثلا خمسش را ماهیانه حساب می کرد و نرم افزار خمس داشت و خمس من و برخی دیگر را هم ایشان حساب می کرد و به معنای کلمه متشرع بود و اهل احتیاط بود. فرد عادلی بود و فراتر از عدالت منصف بود و فراتر از انصاف خیرخواه بود هم در سطح زندگی فردی خودش و هم برای دیگران در جایی که کار می کرد. مصادیقی برای این کار وجود دارد و این ویژگی ها خیلی غنیمت است که همه در یک فرد جمع شود
ازهمه مهم تر صاحب اندیشه بود و شخصیت ایشان در این زمینه برجسته بود و فراتر از آن صاحب سبک بود برای طراحیِ چگونگی تحقق آن اندیشه ای که داشت، چون این بخش سخت کار است . خیلی از افراد اندیشه خوبی دارند ولی برای عملیاتی و کاربردی کردن، آن هم سازگار با مخاطبین و مردم، توانایی ندارند، چون هر طراحی ای هم به درد نمی خورد، طراحی که بشود یک مقوله را مثل عدالت نهادی کرد، نهادی کردن عدالت یعنی عمق بخشیدن آن در جامعه و آحاد جامعه، وگرنه راجع به فضیلت عدالت همه حرف می زنند، اصلا کسی را نداریم منکر عدالت بشود و بگوید عدالت خوب نیست و ما تا حالا نشنیدیم ، حتی افراد خبیث هم راجع به عدالت و فضیلت عدالت مشکل ندارند، حداقل در ظاهر مشکل ندارند .
من یک مثال می زنم راجع به اینکه چگونه وضع مردم بهبود ببخشد در حد و اندازه ای که ما هستیم، زمانی بحث واگذاری ها مطرح بود و من هم روی این زمینه حساس بودم و مقداری با ایشان هم فکر بودم و اتفاقا با اوقات تلخی هم، با هم رفیق شدیم و خیلی از این حیث که هم فکر بودیم خوشحال بودم. این ایده عدالت همیشه در ذهن من بود و گفتیم چگونگی آن مهم است . با هم بحث می کردیم، ایشان برای این کار طراحی انجام داد و طرح گسترش مالکیت ملی را انجام دادند قبل از سهام عدالت، قبل از طرح مالکیت فراگیر که اتاق بازرگانی انجام داد و قبل از طرح افزایش سرمایه خانوارهای ایرانی که بورس ارائه کرد. یک طرح کاملا حساب شده و تا مراحل نهایی اش و نقشه راه و چگونگی آن تا انتها بود.
البته با مدل های دیگری عملا در فرایند ها به نتیجه رسیده شد ولی در یک سطح کوچکش در ستاد اجرایی فرمان امام در یک اشل کوچک با نظر ایشان انجام دادیم و نشان داده شد که می شود این طراحی را به انجام رساند چون هر کارِ نمونه ای که پایلوت باشد نشان می دهد که تعمیم پذیری آن هم امکان پذیر است و این یک نمونه بود در سطح ملی و هم چنین در جاهای مهم دیگری هم که کار کرد. مثلا در یک مورد در بانک صادرات موسسه غدیر را تاسیس کرد و یک حساب ماهانه از کارمند ها کنار گذاشته می شد و بعد هم در ستاد اجرایی فرمان امام موسسه امید را تاسیس کرد که خیلی ذکر خیر ایشان در ستاد اجرایی فرمان امام بوده است و این کار در خیلی جاها بوده و یا مثلا در بانک ملی در رابطه با تاسیس شرکت های سرمایه گذاری بانک ملی، بعد از انقلاب در آن آشفته بازار و اینکه بانک ها مطالبات داشتند و مطالباتشان داده نمی شد.... ایشان آن زمان یک مدل طراحی کرد ( آن زمان بانک ها هنوز درست نشده بودند) که همه این ها را بریزیم و یک شرکت سرمایه گذاری ملی درست می کنیم، یک هلدینگ درست می کنیم و همه ی این شرکتها را جمع می کنیم و به برکت آن کار تا الان بانک ملی مقدار خوبی از سودی که استحصال می کند از آن کار است چون به راه اندازی خیلی از کارخانجات کمک کرد است یا مثلا در روی پا آوری کارکنان و یا طراحی که در غدیر انجام دادند خیلی کمک کرد به نیروی انسانی .
آن موقع که شما می خواهید طرح های بلند پروازانه را در سازمانها و حتی سازمان های عظیم اجراکنید تا با شما همکاری کنند مگر به همین راحتی است، هر طرح بزرگی از قبیل چابک سازی، کوچک کردن ها و یا بعضی جاها گسترش دادن . برانگیختگی در نیروی انسانی وقتی است که شما پدری می کنید و آنها حس می کنند یک پدری مرتب به آنها رسیدگی می کند بدون اینکه فکر رسیدگی به خودش باشد، آن وقت دیگر منعطف می شوند و کمک می کنند . و این اتفاق رخ داده است. من همه اش راجع به گذشته صحبت می کنم واین چیزی که در آینده و فکر و اندیشه باشد، نیست . مثال های فراوانی در واقع برای این کار داریم .
یکی ویژگی دیگر ایشان هم این بود که محقق و پژوهشگر خیلی خوبی بود و ایشان اهل تتبع بود و یک موضوع را می رفت و پیگیری می کرد و دنبال می کرد و جستجوگر بود و منابعش را پیدا می کرد و قدرت جمع بندی و تحلیل اینکه یک گزارش را در موضوعی جامع بتواند در بیاورد را داشت. صرفا منتقد نبود، چون بعضی ها از اول تا آخر عمرشان منتقد هستند و البته ضرر هم نمی کنند و انتقاد چیز خوبی هست، هم به آدم شور می دهد و هم کلاس دارد. ایشان مرتب طرح می داد و با طرح هایش نشان می داد که هر نقدی که دارد برایش یک طرح هم دارد یعنی راه گشایی خیلی خوبی داشت در ذهن و اندیشه اش برای هر مشکل و چالش و موضوعی.
نگاهش راهبردی بود . ما مدیرانی که نگاه راهبردی و جامع نگر باشند کم داریم، می بینیم که هر کس در بخش خودش بسیار قوی و خوب است و نگاه راهبردی دارد ولی نگاهش جامع نیست ولی ایشان هم نگاهش راهبردی بود و هم جامع نگری داشت در کارهایی که انجام می داد.
از نظر انضباط عین ساعت سوئیسی بود، این موضوع را همه مذعن هستند . به موقع کارش را انجام می داد، در زمان بندی ها کارش را انجام می داد و در کارش سریع بود. به بعضی ها که کاری را می گوییم، می گویند باید 6 ماه کار کنیم روی این موضوع . ایشان می گفتن تا آخر هفته انجام می دهم. پنجشنبه و جمعه اش را می گذاشت و صبح شنبه آماده بود .
یک عده کار می کنند در این کشور و چند صد میلیون پول می گیرند از جیب بیت المال که من به اسم می شناسم ایشان را، بعد هم غالبا مشکل آفرینی می کنند. حالا من رقم های درشت تر را نگفتم اینجا و قرار نیست در این جلسه گفته شود ولی رقم های بسیاردرشت که من حتی حس می کنم مخالف منافع ملی ما هم هست را از جیب بیت المال می گیرند و نه از جیب خودشان. ایشان بابت هیچ یک از فکر و کارهایی که می کرد اصلا پول نمی گرفت.
20 سال بود که با ما کار می کرد و می گفت فقط با شما می توانم کار کنم گفتم الحمدلله چون به سادگی با هر کسی کار نمی کرد. یک بار به من گفت هیچ کس به اندازه تو به من توهین نکرده در مدت عمرم، گفتم : چطور ؟ گفت: این پول ها چی هست که شما به من می دهید؟ چندرغاز. اصلا مگه من برای پول کار می کنم ؟ ولی اینکه شما به من پول می دهی این بزرگترین اهانت هست که به من می کنی. من دارم ایده می فروشم ( البته گفتم که ایشان مجانی کار می کرد بابت طرح هایی که می داد).
(ما می دانیم که همه جمع می شوند و پروژه تعریف می کنند 1.2 میلیار تومان ( طرح توسعه صنعتی ایران )) . بعد ایشان می گفت : با این وجود از دست تو دلخورم و این کار را شما نکن . گفتم نه من این کار را می کنم و واقعا مبالغ ناچیزی بود و الان خجالت می کشم که بگویم . بعد از 20 سال فهمیدیم همه این پولها به حساب های ویژه ای که ایشان برای خانواده های محروم و ازدواج دختران یتیم، داشت واریز می شد و هیچ کس نمی دانست و سیستمی برای خودش داشت و ما خبردار نشدیم . امور مالی ما این قضیه را بعدا گفت.
منظور اینکه همه این ویژگی ها را با هم داشت که ما هم کمتر پیدا می کنیم . انضباطش را که عرض کردم ، واقعا درس آموز و پندآموز هست. خیلی حرفه ای عمل می کرد .
سمت های بزرگی داشت . بیست و چند سال عضو شورای عالی بورس بود، عضو هیات مدیره و قائم مقام بانک ملی بود. هرجا بود بنیه فکر و اندیشه آن سیستم بود و نه مثل بقیه .
در بانک صادرات تحول عظیمی ایجاد کرد که کار کمی نبود . بانک صادرات بانک پر مشکلی بود . اصلا ابایی نداشت که مسئولیت سخت بپذیرد و در همه مناصبی که داشت. مثلا می گفتند فلان کار باید بشود و یک سری اهالی منطقه، نمایندگان منطقه و وزرای مجمع عمومی و ... ، ایشان قاطعانه و با صراحت مخالفت می کرد، بعد هم که خیلی تلاش و تقلا می کردند، می گفت: شما می توانید یک کار بکنید، من را بردارید و همین کار را بکنید.
یک زمانی یک کیف داشت که بعدا دیگر آن کیف را هم نداشت خیلی پا به رکاب بود که صبح آنجایی که هست نباشد و رفتار حرفه ای و با موضع قدرت انجام می داد و ما فقدان یک بانکیه بزرگ را در ایران داریم.
در بانک داری بدون ربا و اسلامی هم ایشان خیلی حساس و مقید بود و در سلول ها و دستش بود و لازم نبود خیلی فکر کند درباره اش و ما در این حوزه با هم خیلی نشاط داشتیم و صحبت می کردیم و در بازار سرمایه بدون شک ما چنین فردی را نداریم . خیلی ها با وجود اینکه ایشان سمت رسمی نداشت می آمدند و برای کارهایشان از ایشان راهنمایی می گرفتند و ایشان خیلی استقبال می کرد و مشورت می داد و این طور نبود که خسته شود در این کار .
جامعه حسابداران یک عنصر بزرگی را از دست داد.
یک نکته دیگر، ایشان چون اندیشه سیستمی داشت در مبارزه با فساد علاقمند بود و مصادیقی دارم که ایشان فساد را بر نمی تابید و ایشان در واقع دو سه روز قبل از اینکه دچار سکته مغزی شوند روی یک موردی کار می کرد و موارد این چنینی را من خیلی با ایشان مرور می کردم و با هم کار می کردیم و عمل می کردیم و بحث ها هم تکنیکی هستند.
می دانید که فاسد ها خیلی زرنگ هستند، یعنی جزء زرنگ های عالمند و نخبگی شان را در فساد عمل می کنند، هم به قانون مسلطند و هم خصوصیات افراد را پیدا می کنند و بلد هستند با یک برنامه ریزی کارهایشان را انجام دهند و همه را قابل خرید می داننند و مثلا فکر می کنند که ایروانی شاید زیاد باشد ولی او هم فاسد است و در ذهن آنها افراد قیمت دارند و فقط قیمتشان بالا و پایین است . نگاهشان به انسان ها ابزاری هست و توقع ندارند کسی مقابلشان بایستد . ولی آنها که با فساد مبارزه می کنند از آنها زرنگ تر هستند مثل آقای مقدسی . یعنی هر کسی مسئول می شود باید جزء زرنگ ترین های عالم باشد وگرنه نباید مسئول شود و مسئول باید نهایت زرنگی و زیرکی باشد در آن کار و مسئولیتی که بر عهده گرفته.
در این موضوع ( مبارزه با فساد ) یک پرونده ای بود که با هم دست گرفتیم و باهم بحث می کردیم و برای این ماجرا وقت گذاشت و یک گزارش هم تهیه کرد و گزارش هم به مبادی ذیربط داده شد. گزارش نسبتا قوی بود و آثار خوبی داشت، ضمنا ایشان تسامح داشت و اینگونه نبود که توقع داشته باشد صد درصد چیزی که من می گویم شما باید رعایت کنید و می گفت این وظیفه من هست و بقیه اش به دوش شماست و می انداخت روی دوش بقیه و این تعارفی که با حضرت عالی هست تعارف سنگینی هست و شرعا و قانونا و وجدانا مسئولیت بر عهده شماست. آقایان و علما هم همینطورند یعنی وقتی به کسی اعتماد می کنند، مسئولیتی را روی دوشش می گذارند نه اینکه فقط از خودشان رفع تکلیف کنند. می گویند این مسئولیتش باشماست و امرش با شماست . این سخت ترین کار است و ایشان هم خیلی راحت این کار را می کرد.
همان روز هم که دچار آن حادثه مغزی شدند ( البته ایشان عمر بابرکتی از خدا گرفت و حسابی هم کار کرد و انصافا از طول عمرش به خوبی استفاده کرد و برای خودش نبود و برای دیگران بود و مثل جوان ها مثل قرقی بود، سرپا و سرپنجه و هنگام صحبت و راه رفتن اصلا فرتوت نبود )
همان روز در محل کارمان آمد پیش من و گفت: امروز خیلی خوشحالم ( ایشان خوشحالی اش را خیلی بروز نمی داد ) گفتم: الحمدلله . گفت: این گزارش بهترین گزارش عمر من بود . گفتمـ آقای مقدسی چقدر گزارش های پیچیده تر از این را شما تایید کردید، خداروشکر . گفت: که خیلی خوشحالم گفتم: الحمدلله خیلی خوب هست. و یک شادمانی داشت
من و ایشان وقت و بی وقت بدون اجازه به اتاق هم می رفتیم و من همیشه نهار رو با ایشان می خوردم والبته نهارش معروف بود به چلوکباب آقای مقدسی . چلوکبابشان یک استکان چای بود، یه بند انگشت پنیر و یک تکه کوچک نان . ما غذا می خوردیم و البته من خیلی از غذا خوردن لذت نمی برم و شکمو نیستم ولی این چای رو می دیدم از غذا می افتادم . گفتم آقای مقدسی حالا یک لقمه بخورید و حتی یک لقمه کوچک هم نمی خورد و حتی دیگران هم بودند همین طور بود. و من به غذای ایشان می گفتم چلوکباب آقای مقدسی .
ولی ماشالله به لحاظ فکر، نشاط فکری، ذهنی، حافظه، جست و خیزو تقلا خیلی جوان بود . ازجمله همان روز که آمد آن جملات را به من گفت بعد هم که قسمت الهی بود که ...
من خودم فکر می کردم ایشان در مراسم من شرکت کند یعنی اصلا تصور این چنینی نداشتم به لحاظ اینکه خیلی با نشاط بود ولی خواست خدا بود که این طور شود . خداوند ایشان را با اهل بیت عصمت و طهارت محشور کند . خداوند ایشان را با پیامبر اکرم و حضرت امیر محشور کند .
قُتِلَ عَلِیٌّ فِی مِحْرَابِ عِبَادَتِهِ لِشِدَّةَ عَدْلِهِ
این ذکر هایی که می کنیم و بیان می کنیم باید عمل کنیم و اگر نکنیم به درد نمی خوریم . یعنی این همه فضیلت هایی که گفته می شود زمانی ارزشمند است که به آن عمل کنیم و همه ما مسئول هستیم .
البته مسائل زیاد است ولی من نباید زیاد وقت شما را بگیرم و در یک کلام " رحم اللَّه امرء عمل عملاً فاتقنه "
..........
..........
متن سخنرانی جناب آقای حجت الاسلام نقویان در معرفی شخصیت زنده یاد آقای محمدرضا مقدسی:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی سَيِّدِنا وَ نَبِیِّنَا أَبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّد صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ عَلَی آلِهِ وَ أهلِ بَیتِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ
سینه مالامال درد است ای دریغا مرحمی
دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی
چشم آسایش که دارد از سپهر تیز رو
ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی
زیرکی را گفتم این احوال بین خندید و گفت
صعب روزی بوالعجب کاری پریشان عالمی
اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست
رهروی باید جهانسوزی نه خامی بیغمی
در طریق عشقبازی امن و آسایش بلاست
ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرحمی
آدمی در عالم خاکی نمی آید به دست
عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی
تصور این را نمی کردیم که به این زودی ها در این اتاقی که بارها خدمت آقای مقدسی رسیده بودیم امروز عزیزترین عزیزانش جمع باشند و سوگ او را اینجا به یاد بود او برگزار کنند خدا او را با صاحب نامش محشور و همنشین بفرماید و به همه ی دلهای به سوگ نشسته، صبر و شکیب و قرار و آرام عطا بفرماید و به ما هم این توفیق را بدهد که بتوانیم همچون او انسانی شایسته و صالح و مفید باشیم .
یک عبارتی در یکی از دعاهایی که در بهارالانوار شاید جلد 91 نقل شده ( .... رقباتنا بحیاء یقطعها عن الشهوات، واحشر قلوبنا نورا یمنعها عن الشبهات ) شاید عبارت همین باشد میگوید خدایا این دل ما را کاری بکن و نوری بهش بده که ما از شبهات در امان باشیم و یک حیایی به ما بده که ما را از شهوات حفظ کند ( شبهات و شهوات )، ظاهرا ما آدم ها تو همین دو مرحله مشکل داریم مشکل سومی من برای انسان دیگه نمی شناسم یا مشکل در شبهات داریم، یا مشکل در شهوات داریم .
شبهات آنجاییست که شما متزلزلی، به قول ما طلبه ها ( یقدم رجلا و یوخر اخری ) یک پا جلو، یک پا عقب، که این کار را بکنم؟، نکنم؟ این حرف را بزنم؟ نزنم؟ این تصمیم را بگیرم؟، نگیرم؟ تا می رسد به مراحل ایمان آدم، خدا هست؟ نیست؟ قیامت هست؟ نیست؟ حساب و کتاب واقعا همینجوراست؟ واقعاآیا فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره و من یعمل مثقال ذره شرا، یعنی رو ذره ها حساب می کنن؟ چون مستحضرید دیگر در این عربی های جدید به اتم میگن ذره، (مثقال ذره) به اندازه سنگینی یه اتم، که قرآن میفرماید ما روی خیالات شما حساب می کنیم، روی اعمال شما هم نه، آخر در فقه و رسالات عملیه میگویند عمل شما، شما اگر در ذهنت آمد که این بانک را می زدیم خوب بود، پولدار می شدیم ولی نزدی بانک را، گناهی پات نمی نویسند ولی قرآن میگوید می نویسند، قرآن می فرماید که ( ان تبدوا ما فی انفسکم او تخفوه یحاسبکم به الله ) من ابتدا عرض کردم ای کاش دکتر ثاقبی صحبت می کردند و ما استفاده می کردیم، بعدشم حاج محمود آقای مقدسی، ولی فعلا قرعه ی فال به نام من دیوانه زدند، قرآن می فرماید: آن چیزی که در دلتان هست چه آشکارش بکنید چه نکنید، ما آن را حساب می کنیم، خیلی نکته ی مهمیه، اگر کسی بتواند از شبهات رها بشود، یعنی اینقدر با خودش کار بکند، اینقدر بتواند مطالعه کند، اینقدر بتواند تامل کند، اینقدر بتواند در محضر بزرگان حضور پیدا کند، اینقدر بتواند با اعمالی که گفته اند اینها ایمان آفریند، کار بکند، که به یک درجه ای برسد که به یک ثبات فکری برسد، به قول حافظ :
جهانیان همه گر منع من کنند از عشق
من آن کنم که خداوندگار فرماید
اگر همه ی مردم عالم یه طرف بروند، ایمان او به گونه ای باشه که ببیند راه صحیح یک راه دیگر است آن راه را برود، البته با یک شرط و آن شرطی که انتخابش هم انتخاب درستی باشد والا این داعشی ها هم همینجورند، سر ایمانشان تا مرز جان میروند، ولی انتخاب اشتباه است، اخلاصشان هم در رده بالاست .
و ما فکر می کنیم با این سی و اندی سال مراوده ای که با این مرد، این مرد بزرگ، این انسان نازنین و این شخصیت والا، توفیق مجالست داشتم به یک ثباتی در ایمان رسیده بود و از شبهات رسته بود، فرزندانش را با شک و تردید تربیت نمی کرد، با دیگران با شک سخن نمی گفت، دلش نمی لرزید وقتی یک تصمیمی را می گرفت، مطمئن بود، مثل اینکه می دید واقعیت را، حالا او، آقای دکتر ثاقبی فرمودند: حالا چه بکنیم که مثل او بشویم؟ نمی دانم واقعا نمی دانم خیلی مسئله پیچیده است، میشود مثل او شد؟ چگونه میشود او ...، آخر یک بخت یاری هایی هم داشت، پدری مومن، مادری نازنین، همسری یک انیس موافق به تعبیر روایات، که دغدغه ی امروز دو تا بچه کسی دارد دائم نگران است و در تربیت حتی دو بچه می ماند، مشکل پیدا می کنیم، او هشت فرزند را که قطعا اگر پشتوانه ی همسری نازنین، رفیق، کاردان، مهربان، گاهی به من می گفت که: فلانی نماز صبح بچه ها با من نیست با مادرشان است، من بلد نیستم، اون بلد است چجوری بچه ها را . . .، آرام بود مثل اینکه خیالش، این مطالبی که آقای دکتر ایروانی فرمودند، این کار یه نفر نبود، یک تیمی باید این همه موفقیت می داشت ولی او یک تنه،خب باید یک خیال راحتی و آسوده ای از این طرف داشته باشد، این ها این بخت یاری های او، آن خوش اقبالی های او، نمی دانیم این ها از کجاست؟
ز بخت خفته ملولم، بُود که بیداری به وقت فاتحه ی صبح، یک دعا بکند
مرحومه ی مادر خانم من که عمه ی حاج محمود آقا بود می گفت که، خود پدر شما هم یک وقتی به من این را گفت که وقتی که مشهد خدمتشان می رسیدیم، حالی داشت و ما رو هم خصوصی گاهی به حضور می پذیرفت، آن طبقه ی بالا، می گفت حاج ناصر آقا بشین برایت بگویم، آن موقع تازه من حاجی هم نبودم، حالا هم به زور حاجی هستم، گفت : حقوق ماهم را گرفته بودم آه در بساط نداشتیم، زن من هیچی نداشت برای خوردن، که یک نفر پیدا شد داشت می رفت کربلا،من پیدایش کردم گفتم فلانی، این پول را می بری، دست نزدم به آن پول، همه را می بری میدهی به مادر من در کربلا و دعای آن مادر از آن پست آسمانی می آمد که مهدی جان الهی از بچه هایت خیر ببینی، این ها آن بخت یاری های انسان است، این ها آن توفیقاتی است که امروز کم پیدا می شود و باید به قول شاعر :
با چراغ بگردیم گرد شهر کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست .
تا پیدا بکنیم یک چنین آدم هایی را، ولی در کنار آن خوش وقتی ها و خوش بختی ها، خودش در سایه ی تلاش و کوشش خودش مثل اینکه من امروز متنی که در پیج شما بود دیدم که او در موسیقی هم صاحب نظر بود، موسیقی و مد ها و سمفنی ها را می شناخت زیرا تحقیقی در آن داشت به خاطر اینکه بفهمد چرا برخی موسیقی ها حرام است و شما به خاطر اینکه لم حرمت را بشناسید باید موضوع شناسی کنید والا نمی توانید، اگر شطرنج را نشناسد نمی تواند بگوید حرام است یا حلال، با حافظ مانوس بود، شاید یکی از بهترین حافظ ها را چندین سال پیش، من، اینجا، در همین قفسه پشت سر شما دیدم، اهل تاریخ بود، خیلی از نکته های تاریخی را من از او آموختم این بخش شبهات را او طی کرده بود و به این ثبات فکری و ایمانی ( الذین قالوا ربنا الله ثم الستقاموا)، به این استقامت رسیده بود، حالا چه طوری؟ چه کرده بود در خلوت های خودش، در مطالعات خودش، در تجربیات آفاقی و انفسی خودش، این ها را شما بهتر از من می دانید، این ها را باید حاج خانم ( همسر مرحوم مقدسی ) توضیح بدهند، حاج خانم برقعی توضیح بدهند که با او رفیق گرمابه و گلستان بوده اند و خیلی چیز ها اصلا توضیح دادنی نیست، یکی از مشکلاتی که ما با آقای مقدسی داشتیم، این بود که آن مرد بروز و اظهار نبود، یک دلی داشت به پهنای دریا که کسی نمی تونست به آن اوایل برود وسطش که هیچ، کتون بود و مستور و پنهان ، حالا خورد خورد داره یک چیزهایی بر ملا میشود، همان ابیاتی که نوشتید که :
سحر گه رهروی در سرزمینی
همی گفتی این معما با قرینی
که ای صوفی شراب آنگه شود صاف
که در شیشه بماند اربعینی
حالا اربعین ها باید بگذرد تا یک سری از آن زوایای پنهان و نا شناخته ی وجود این مرد، حتی برای عزیزانش شناخته بشود و خوش به حال شما به داشتن چنین پدری و چنین برادری و چنین عزیزی و چنین همسری و خوشا به سعادت ما به داشتن چنین چراغ پر تلالویی در این خاندان بزرگ .
دومین بخش هم شهوات است که اگر کسی از شبهات گذشت در شهوات زمین گیرش می کنند، می فهمد، آقای مطهری می گفت : مامون احتمالا شیعه بوده، به احتمال قوی، اسناد میاورد مدارک میاورد، شیعه ی امام کش! داریم مگه؟ بله داریم چرا نداریم، چون شهوات اینجا آدم را زمین گیر می کند، پول، مگر کسی می تواند از پل پول بگذرد، بعد از دوره ی بازنشستگی شان در همینجا و همین منزل یک وقتی به من گفت که: حقوق کلانی پیشنهاد شده کارهای شرکت های خصوصی، ده برابر پولی که در بخش دولتی می خواهند به من بدهند برای اعاده به کار، ولی من دوست ندارم، من همین بخش دولتی را که یک خدماتی به کل کشور برسد بیشتر دوست دارم، خب چند نفر آدم شما سراغ دارید، آن هم در کار مالی و سالم بودن، گاهی وقتی کسی کار مالی نمی کند، کار اقتصادی نمی کند تو نهایت و وسط کار اقتصادی نیست، (سالم ماندن راحت است اما وقتی در کشاکش مسایل مالی و امکانات برخورداری باشد و بگذرد کار سختی است)
آدم جدی ای بود، در اولین برخوردهایش فکر می کردی او چقدر خشن است؟ ولی کمی که به او نزدیک می شدی، آن دلِ مثل پرنیان او را حس می شد، از دور خشن نشان می داد، سخت و نزدیک نشدنی بود ولی وقتی نزدیکش می شدی می دیدی دلی دارد مثل حریر، اینجا نشسته دلش برای یک فامیلش در مشهد، ساری، خارج از کشور و . . . می سوزد، زنگ می زند پیگیری می کند، کار فلانی چی شد؟ خانه فلانی چی شد؟ شغل فلانی چی شد؟ بچه فلانی چی شد؟ اصلا خود فلانی هم خبر نداشت که کارش را دارد پیگیری می کند، شما فرمودید دیگر حاج محمود آقا،یک چیزهایی را ما بعد ها فهمیدیم، این یک آدمی را می خواهد که از شهوات هم رسته باشد، شهوت قدرت، خدا رحمت کند مرحوم آقای صفایی را می گفت: یک وقتی ما در تاریخ می خواندیم که در خانه ی کعبه صد تا بت بوده ما تعجب می کردیم مگر میشود صدتا بت، ولی حالا که نگاه به دلمون می کنیم می بینیم هزاران بت درش هست، شهرت، شهوت، ثروت، قدرت، آنوقت خود قدرت انواعی داره، آقای جوادی آملی یک وقتی می گفتند که حب جاه یک وقتی به این است که به آدم بگویند آیت الله، حضرت حجه الاسلام، آقای دکتر، آقای رییس، همش این نیست که رییس یک جایی بشود، همین عنوان ها گاهی رشوه است که امروز در کشور ما خیلی ها گرفتار این هستیم .
اسم و رسم، همیشه از اسم و رسم ایشان فراری بود از دوربین فرار می کرد، از اینکه جایی اسم او باشد، عنوانی از ایشون باشد، جایی برود با بزرگان سیاسی و رجال فلان و فلان بنشیند که دوربین هم نشانش بدهد، شماها بهتر از من می دانید، این خیلی مبارزه می خواهد با خود و شوخی هم نباشد این، چون بعضی ها این کار ها را می کنند بعد می آیند ته قصه همانی است که حافظ میفرماید:
شراب بی غش و ساقی خوش دو دام رهند
که زیرکان جهان از کمندشان نرهند
غلام خرقه ی دردی کشان یک رنگم
نه آن گروه که ازرق سیاه و دل سیهند
به راستی از این شهوات رسته بود این مرد و الگویی بود برای همه ی ما .
از روزی که زنگ زدند به من فرمودند که امروز اربعینی به یادبود این شخصیت نازنین می خواهد برگزار بشود، من همه ی آنچه که بلد بودم در آن سخنرانی چند دقیقه ای عرض کردم واقعا زبانم الکن است
گر بریزی بحر را در کوزه ای چند گنجد قسمت یک روزه ای
من چه می توانم بگویم از آن کسی که او الگو برای همه ی ما بود، من در آن عرایض گفتم هر وقت با این مرد می نشستم از او چیز یاد می گرفتم، من با خیلی ها نشست و بر خاست دارم خیلی از کسانی که اسم و عنوانی هم دارند ولی واقعا چیزی یاد نمی گیرم، گاهی هم حس می کنم وقتم تلف شده است .
آخرین بار که باتفاق خانمم آمدیم اینجا، هوا مقداری سرد بود داخل آشپزخانه بودیم چون شوفاژ اتاق پایین خاموش بود و ایشان مثل اینکه اتاق بالا تشریف داشتند و من بال بال میزدم که حاج آقای مقدسی کی میایند نکند بیایم اینجا و ایشان نباشند، البته از حاج خانم خیلی درس ها یاد گرفتیم و دعا می کنیم خدایا سایه ی مادر را بر سر همه ی شما و ما مستدام بداره که گفت :
چون که گل رفت و گلستان شد خراب
بوی گل را از که جوییم از گلاب
این بو همچنان در این خانه عطر افشان است
اما وقتی آقای مقدسی آمد پایین یک آرامشی پیدا کردم، شما بچه ها چطوری می خواهید بیایید وارد این اتاق بشوید که بابا نیست، من با این غزل حافظ ختم می کنم که واقعا دیگه نمی توانم بیش از این صحبت کنم :
بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد
یک حاج مهدی آقای مقدسی دیگر و یه مادر دیگری، آیا دهر دوباره عرضه بکند تا یه آقا رضای مقدسی تحویل بدهند نمی دانم دیگر ....
باد غیرت به صدش خار پریشان دل کرد
طوطی ای را به خیال شکری دل خوش بود
ناگهش سیل فنا نقش امل باطل کرد
آن دختر طفل معصوم که آن طرف دنیا دارد زندگی می کنه به امید اینکه بیاید بابا را ببیند، اما جای خالی بابا را چطوری می خواهد تحمل کند نمی دانم ...، آن نوه های شیرین و نازنین .....
طوطی ای را به خیال شکری دل خوش بود
ناگهش سیل فنا نقش امل باطل کرد
قرة العین من آن میوه دل یادش باد
که چه آسان بشد و کار مرا مشکل کرد
خودش خیلی آسان رفت، خیلی آسان...، ولی کار همه با رفتن او مشکل شد، گاهی یک کسی می میرد، کار یک خانواده کوچیک مشکل می شود، گاهی کار یک طایفه مشکل می شود، گاهی کار یک محل، گاهی کار یک شهر، با رفتن او کار این کشور مشکل می شود، آنهایی که خوب می دانند او در چه جای کلیدی بود این بیت را می فهمند
قرة العین من آن میوه دل یادش باد
که چه آسان بشد و کار مرا مشکل کرد
آه و فریاد که از چشم حسود مه چرخ
حافظ میگوید به او حسادت می کردند راست می گوید، همیشه به خوبان حسودی شان می شود، چه کسی حسادت می کرد؟ می گوید: ماه به او حسادت می کرد .....
آه و فریاد که از چشم حسود مه چرخ
در لحد ماه کمان ابروی من منزل کرد
هیچکداممان باورمان نمی آمد، همیجور که آقای ایروانی فرمودند، آخر هیچ علامتی از مرگ در این مرد دیده نمی شد، نه بیماری صعبی داشت نه سابقه بیماری ...، یک وقت هایی به من میگفت من همینجا روی تردمیل روزها کمی می دوم، غذایش را با ملاحظه، با دقت، علاوه بر آن مراعات احتیاطات،ولی .....
اندر آنجا که قضا حمله کند، چاره تسلیم وادب تمکین است
و چه فرزندان نازنینی، یکی از بخت یاری های دیگر او همین دست گل هایی است که تحویل جامعه داده و یکی از یکی معطر تر و یکی از یکی بهتر و یکی از یکی برای او یک خلف صالح تر و خوش به حال او باد، امروز واقعا او با دلی آرام، آن خوابی که دیده شد که در کنار پدر بزرگوارش، در کنار مادر مهربانش و در جوار رحمت حق و در آستان بزرگ سید الشهدا علیه السلام گفت: اینجا هستیم، چون عاشق حسین علیه السلام بود دیگر، اینجا تمام این خانه رنگ و بوی عشق و ارادت او به سید الشهداءعلیه السلام بود، آن سال های اولی که ما آمدیم تهران، خب من وقت بیشتری داشتم، هم غربت ما در تهران و هم عشق و علاقه ی ما به او و هم من و هم به خصوص خانمم سعی می کردیم در روضه ها شرکت کنیم به خصوص سال های اول که پدر بزرگوارشان هم اینجا شرکت می کردند، دم در می نشست و همه را به خوبی و بزرگی و با احترام کامل هم استقبال می کرد و هم مشایعت می کرد، خب امروز چهل روز است که امام حسین علیه السلام از او استقبال می کند خوشا بر احوالش
آه و فریاد که از چشم حسود مه چرخ
در لحد ماه کمون ابروی من منزل کرد
ساربان بار من افتاد خدا را مددی
(خیلی سخت است دیگر اگر خدا مدد نکند این دل ها طاقت تحمل یک چنین فراق سنگینی را ندارد )
ساربان بار من افتاد خدا را مددی
که امید کرمم همره این محمل کرد
صلی الله علیک یا ابا عبد الله
با یاد و نام سید الشهدا ختم کنیم که او عاشق حسین علیه السلام بود و خوش بر احوالش با این پرونده ی سفید و با این دل پاک و با این تن پر تلاش
صلی الله علیک یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَی الاَرْواحِ الَّتی حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّی سَلامُ اللَّهِ [اَبَداً] ما بَقیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّی لِزِیارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَی الْحُسَیْنِ وَ عَلی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلی اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلی اَصْحابِ الْحُسَیْنِ و رحمه الله و برکاته .
........
........
جهت مشاهده تصاویر این مراسم روی تصویر زیر کلیک نمائید
........
........
لطفا با نظرات ارزشمند خود ما را یاری فرمایید
شما نیز می توانید جهت مشاهده مطالبی که مخصوص اعضای ویژه این سایت است به عضویت رسمی این سایت در آمده و از این پست و دیگر پستها و تصاویر محدود شده دیدن فرمایید